ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
243
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سلطان ملكشاه لشكر به حلب برد و حلب را بگرفت و قسيم الدوله اقسنقر جد نورالدين الملك العادل را بر آن امارت داد . سلطان در سال 484 به بغداد آمد و برادرش تاج الدوله تتش از دمشق و قسيم الدوله اقسنقر صاحب حلب و بوزان صاحب رها بيامدند و در جشنى كه به مناسبت شب ميلاد ( جشن سده ) در بغداد برپا كرده بود ، شركت جستند . چون خواستند به مستقر خويش بازگردند ، سلطان ملكشاه فرمود كه قسيم الدوله و بوزان لشكرهاى خود را همراه با تاج الدوله تتش براى فتح سواحل شام ببرند و مصر را از المستنصر - باللّه علوى بگيرند و دولت علويهء مصر را براندازند . آنان نيز بدين مقصود براندند . تتش حمص را از دست ابن ملاعب بستد . ابن ملاعب به قلعهء عرقه [ 1 ] رفت . تتش آن قلعه را نيز بگرفت . همچنين افاميه [ 2 ] را كه در دست خادمى علوى بود به امان ، تصرف كرد و طرابلس را محاصره نمود . جلال الدين بن عمار در آنجا فرمان مىراند . با قسيم الدوله اقسنقر در نهان به گفتگو پرداخت كه او را مالى بخشد و او نزد تتش شفاعتش كند . ولى تتش شفاعت قسيم الدوله نپذيرفت . قسيم الدوله هم خشمگين برفت و سپاه خود به جبله برد و آن نقشها همه نقش بر آب شد . در سال 485 سلطان ملكشاه در بغداد درگذشت . سلطان به بغداد آمده بود و برادرش تتش از دمشق به ديدار او مىآمد . در راه خبر وفات سلطان را شنيد و پسران سلطان ، محمود بركيارق بر سر تصرف تخت پادشاهى به منازعت برخاستند . پس به دمشق بازگشت و لشكر گرد آورد و دست عطا بگشود و رهسپار حلب شد . قسيم الدوله اقسنقر بدان سبب كه فرزندان ملكشاه خردسال بودند و ميان آنان نزاع درگرفته بود به اطاعت تتش در آمد . همچنين صاحب انطاكيه و بوزان صاحب رها و حران را نيز به اطاعت او واداشت . آنگاه همگان ، در محرم سال 486 در حركت آمدند و رحبه را محاصره كردند و در تصرف آوردند ، در آنجا تتش به نام خود خطبهء پادشاهى خواند . سپس نصيبين را به قهر بگرفت و كشتار و تاراج كرد و آن را به محمد بن مسلم بن قريش اقطاع داد . آنگاه لشكر به موصل برد . ابراهيم بن قريش بن بدران فرمانرواى موصل بود . نزد او پيام داد كه به نامش خطبه بخواند . او امتناع كرد و با سى هزار سپاهى به نبرد او بيرون آمد . شمار سپاهيان تتش ده هزار نفر بود . دو سپاه در مضيع از نواحى موصل روبرو شدند . ابراهيم بن قريش منهزم شد و به قتل رسيد و همهء احياء عرب كه در آن حدود بود به غارت رفت و امرايشان كشته شدند . آنگاه تتش به بغداد رسول فرستاد و خواستار خطبه شد ولى جز وعده حاصلى به دست نياورد . پس به ديار بكر لشكر برد و در ماه ربيع الاخر آنجا را بگرفت و از ديار بكر
--> [ ( 1 ) ] متن : غزه . [ ( 2 ) ] متن : اماسيه .